العلامة المجلسي
282
حياة القلوب ( فارسي )
شد ودلهاى بسيارى از ايشان قساوت بهم رسانيد ، پس خدا هود را ظاهر گردانيد در هنگامى كه ايشان نااميد شده بودند وبلاى ايشان عظيم شده بود ، پس خدا هلاك كرد دشمنان ايشان را به باد عقيم كه در قرآن ياد فرموده است ، پس باز غيبتي بهم رسيد وطاغيان غالب شدند تا حضرت صالح عليه السّلام ظاهر شد « 1 » . وابن بابويه وقطب راوندى رحمهما اللّه روايت كردهاند از وهب كه : چون هود را چهل سال تمام شد ، خدا وحى فرمود بسوى أو كه : برو بسوى قوم خود وايشان را بخوان بسوى عبادت من ويگانهپرستى من ، اگر تو را أجابت كنند قوّت واموالشان را زيادة گردانم ، پس ايشان روزى در مجمعى مجتمع بودند كه ناگاه هود عليه السّلام به نزد ايشان آمد وگفت : اى قوم ! عبادت كنيد خدا را كه شما را خدائى وآفرينندهاى ومعبودى بغير أو نيست . ايشان گفتند : اى هود ! تو نزد ما ثقة ومحلّ اعتماد وامين بودى . گفت : من رسول خدايم بسوى شما ، ترك كنيد پرستيدن بتها را . چون اين سخن از أو شنيدند به خشم آمده وبر روى أو دويدند وگلويش را فشردند تا آنكه نزديك به مردن رسيد پس دست از آن حضرت برداشتند ، وآن حضرت يك شبانه روز بيهوش افتاده بود ، چون به هوش آمد گفت : خداوندا ! آنچه فرمودى كردم وآنچه ايشان با من كردند ديدى . پس جبرئيل بر أو فرود آمد وگفت : حق تعالى تو را امر مىفرمايد كه ملال بهم نرسانى وسستى نورزى از خواندن قوم خود ، وتو را وعده داده است كه از تو ترسى در دلهاى ايشان بيفكند كه بعد از اين قادر نباشند بر زدن تو . پس هود به نزد ايشان آمد وفرمود : شما بسيار تجبّر كرديد در زمين ، وفساد بىحد از شما به ظهور آمد . گفتند : اى هود ! ترك اين سخن بكن كه اگر اين مرتبه تو را آزار كنيم چنان خواهيم كرد كه أول را فراموش كنى .
--> ( 1 ) . كمال الدين وتمام النعمة 135 .